الا ای پیــر فــرزانه، مکـن عیبــم ز مـیـخـانـه

که مـن در تـرک پیمــانه، دلی پیمـان شکن دارم

بـه کـام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حـاصـل

چه فکــر از خُبث بدگــویـان، میـان انجمــن دارم

سـزَد کـز خـاتـم لعلــش زنـم لاف سلیمـانـی

چو اسم اعظمم باشد، چه باک از اهرمن دارم؟

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نِه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم


کلبه گل یـــاس
+ نوشته شده توسط مسافر غروب در جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ و ساعت 22:47 |


Powered By
BLOGFA.COM