یادگاری هات ... همیشه منو یاد خدا می ندازن ...

یادم میاد که یه روز خدا برای این که دست منو بگیره ...

تو رو فرستاد ...

تویی که نمی شناختمت ... و تو منو بیشتر از خودم می شناختی ...

تویی که دور بودی از من ... ولی نزدیک تر از هر کسی به من بودی ...

تویی که بودی ... هستی ... خواهی بود ...

نمی دونم چرا همه توی آسمون دنبال خدا می گردن ...

من ... هم خدا رو ... هم آسمون رو ... همینجا ... کنار خودم دیدم ...

می بینم ...

می ... بینم ...

مـ...ـی...بـ...ـیـ...ــنـ...ـم...

م.ا

+ نوشته شده توسط مسافر غروب در جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۹ و ساعت 12:13 |


Powered By
BLOGFA.COM